حدیث نوروز

حضرت صادق عليه السلام فرمودند:

نوروز روزى است كه قائم از ما اهل بيت و واليان امر در آن ظاهر ميشود و خداوند تعالى او را بر دجال پيروز ميگرداند، پس او را بر كناسه كوفه به دار می آويزد و هيچ نوروزى نيست مگر اينكه ما منتظر فرج در آن هستيم چون كه آن از روزهاى ما است، فارسيان آن را حفظ كرده اند و شما به آن بى توجهى كرده ايد.

...

2+
عمومی, عید نوروز, مذهبی نظر دهید...

خواب

از خواب ها پرید، از گریه ی شدید
اما کسی نبود… اما کسی ندید…

از خواب می پرم، از گریه ی زیاد
از یک پرنده که خود را به باد داد

از خواب می پری از لمس دست هاش
و گریه می کنی زیر ِ پتو یواش

از خواب می پرم می ترسم از خودم
دیوانه بودم و دیوانه تر شدم

از خواب می پری سرشار خواهشی
سردرد داری و سیگار می کشی

از خواب می پرم از بغض و بالشم
که تیر خورده ام که تیر می کشم

از خواب می پری انگشت هاش در…
گنجشک پر… کلاغ پر… پر… پرنده پر…

از خواب می پرم خوابی که درهم است
آغوش تو کجاست؟ بدجور سردم است

از خواب می پری از داغی پتو
بالا می آوری… زل می زنی به او…

از خواب می پرم تنهاتر از زمین
با چند خاطره، با چند نقطه چین

از خواب می پری شب های ساکت ِ
مجبور ِ عاشقی، محکوم ِ رابطه

از خواب می پرم از تو نفس، نفس…
قبل از تو هیچ وقت… بعد از تو هیچ کس…

از خواب می پری از عشق و اعتماد
از قرص کم شده، از گریه ی زیاد

از خواب می پرم… رؤیای ناتمام
از بوی وحشی ات لای ِ لباس هام

از خواب می پری با جیر جیر تخت
از گرمی تنش، سخت است، سخت، سخت…

از خواب ها پرید در تخت دیگری
از خواب می پرم… از خواب می پری…

چیزی ست در دلت، دردی ست در سرم
از خواب می پری… از خواب می پرم…

...

0
سیدمهدی موسوی, مثنوی نظر دهید...

به هم رسیدنِ ما نقطه ی جدایی ماست!

سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد «سفر» مقصدِ نهایی ماست

در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست
گمان مبر که زمانِ گره گشایی ماست

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانۀ آغازِ بی وفایی ماست

زمانه غیر زبان قفس نمی داند
بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست

به روز وصل چه دلبسته ای؟ که مثلِ دو خط
به هم رسیدنِ ما نقطه ی جدایی ماست

...

0
غزل, فاضل نظری نظر دهید...

دارن پایتختُ عوض می کنن!

شنیدم تو از خونه بیرون میای
جنونِ زمین و زمان حتمیه

تو از” آذری” بگذری، پیش پات
قیام یه”ستار خان” حتمیه!

واست “برج میلاد” قد میکشه
“نیایش” میفته رو خط چشت

شنیدم که “پیروزی” تو مشتته
یه “نیروهوایی” شده ارتشت!

رو بام ولنجک بهم زل زدی
منُ جای تهران نگا میکنی

تو بغضم ترافیک “همت” گمه
ترافیکُ با بوسه وا میکنی!

تو اونقدر گرمی که با دیدنت
کلک چال و توچال هم تب کنن

باید سنگ فرش “ولیعصر” رو
سر راهت از نو مرتب کنن!

من از خط آبی چشمای تو
دارم انقلابُ رصد میکنم

نمیدونم این دفعه ی چندمه
که “دروازه شمرونُ” رد میکنم!

شنیدم تو از خونه بیرون میای
درختای “تجریش” حظ میکنن

تو که ساکتُ بستی اخبار گفت
دارن پایتختُ عوض می کنن!

...

0
ترانه, عاشقانه, میثم بهاران نظر دهید...

ریخت به هم…!

دیدمت قافیه و شعر و غزل ریخت به هم
باز رفتی و دل از ترس اجل ریخت به هم

خنده کردی و شکر ریخت ز لبهایت باز
مزه و طعم به کندوی عسل ریخت به هم

روسری از سرت افتاد و زمین لرزیدو
بعد از آن معنی و مفهوم گسل ریخت به هم

حلقه ی چشم تو شد علت ماهیّت شعر
لحظه ای پلک زدی کلّ علل ریخت به هم

مَثَلی خواستم از طاق دو ابروت زَنم
اَخم کردی و همه ضرب و مثل ریخت به هم

یک شبی رَد شدی از کوچه ی متروکه ی ما
کوچه نه، بعد تو حالات محل ریخت به هم

وزن اشعار من از هُرم نفسهای تو بود
سر عقب بردی و مفعول و فَعَل ریخت به هم

...

0
عاشقانه, غزل, محمدجواد شاه بنده نظر دهید...

درست خواهد شد…

نوشت حضرت حافظ: درست خواهد شد
و حال و روز تو مثل نخست خواهد شد!

غروب، منتظر شعرهای تازه بمان
که نامه های غزلخوانده پُست خواهد شد!

به زودی آن گل سرخی که توی گلدان مُرد
به یمن خنده ی تو تندرست خواهد شد!

هوای رفتن اگر می کنی مراقب باش
بدان دومرتبه پاهات سست خواهد شد!

میان صفحه ی فالت نشانه ای بگذار
اگر نوشته كه تقدیر توست، خواهد شد…

...

0
عاشقانه, علی مردانی, غزل نظر دهید...