که دنیا جای عصیان است جای بی گناهی نیست !

به دنبال چراغم آسمان ابری است ماهی نیست
اگر آب حیاتی هست جز در کوره راهی نیست!

چه شهری! متّهم هایش چقدر آزاد می گردند!
که قاضی هست! شاهد هست! اما دادخواهی نیست!

زلیخا مستجاب الدعوه شد: یوسف به زندان رفت !
که دنیا جای عصیان است جای بی گناهی نیست !

رفیقِ نیمه راهم، شور و شوقم رو به خاموشی است
اگر حال دعایی هست، گاهی هست، گاهی نیست

درِ هفت آسمان بسته است دستم از دعا خسته است
که جای توبه بسیار است اما سوز آهی نیست

به دست بادهای شرق و غرب افتاده ایم ای قوم !
ولی در دست ذو القرنین ما اندک سپاهی نیست

زمین را آب و جارو کرده مژگان پر از اشکم
برای چشم من جز مقدمت آرامگاهی نیست

...

1+
غزل ‏ - نظر دهید...

عطشی دارم از آن دست که ناگفتنی است!

عطشی دارم از آن دست که ناگفتنی است!
در گلویم خبری هست که ناگفتنی است

جاری ام در دل گسترده ی تنهایی خویش
رو به آن روشن یکدست که ناگفتنی است

چه بگویم که زبانم متلاشی شده است
حیرتی هست در این مست که ناگفتنی است

مانده ام خیره در آیینه ی سرشار از هیچ
آن چنان رفته ام از دست که ناگفتنی است

حرف از محو ضمیر من و روییدن توست
من به رنگی به تو پیوست که ناگفتنی است

...

0
تنهایی, غزل ‏ - نظر دهید...

سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد!

از آنچه در دو جهان هست بیشتر دارد
فقط خداست که از کار او خبر دارد

یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود
اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای
کسی که کفو علی می شود جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته
میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت چه باک از این سردرد
محبت ولی الله درد سر دارد

کسی که شهر سر سفرۀ قنوتش بود
چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!

صدا زد: “اشهد ان علی ولی الله”
ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

زمان خوردن حق علی و اولادش
سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود
سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیزِ بیت علی خاک را طلا می کرد
سقیفه را بنگر فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت
ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد

گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی
در آن محله که بسیار رهگذر دارد

بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست
زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد

کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم
حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله : چه وقت دخیل بستن بود؟
هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ : که این کعبه را خراب نکن
غلاف کاش از این کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد
وصیتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد
سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد

به شعله سوخت پرو بال مادر، اما نه
حسین هست ، حسن هست ، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است
در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع
که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود
که آه سوختگان بیشتر اثر دارد …

...

1+
فاطمیه, قصیده, مجید تال نظر دهید...

دانلود آهنگ “گل یاس” از شادمهر عقیلی با کیفیت 320

دانلود آهنگ “گل یاس” از شادمهر عقیلی با کیفیت 320

 

یه روز یه باغبونی، یه مرد آسمونی
نهالی کاشت میون باغچه‌ی مهربونی

میگفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری
این بوته‌ی یاس من میمونه یادگاری

هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید

اونایی که نداشتن از خوبیا نشونه
دیدن که خوبی یاس باعث زشتیشونه

عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن آدمای ناسپاس

یاس جوون برگ ‌اون تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت
پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت

هزار ساله کوچه‌ها پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

 

...

1+
ترانه, شادمهر عقیلی, فاطمیه ‏ - نظر دهید...

خدا رحم کند!

شهر آبستن غم هاست خدا رحم کند
شهر این بار چه غوغاست خدا رحم کند

بوی دود است که پیچیده ، کجا می سوزد ؟
نکند خانه ی مولاست خدا  رحم  کند

همه ی شهر به این سمت سرازیر شدند
در میان کوچه دعواست خدا رحم کند

هیزم  آورده  که آتش بزنند این در را
پشت در حضرت زهراست خدا رحم کند

همه جمع اند و موافق که علی را ببرند
و علی یکه و تنهاست خدا رحم کند

مادر افتاد و پسر رفت ز دست ، درد این است
چشم  زینب به تماشاست خدا رحم  کند

مو پریشان کند و دست به نفرین ببرد
در زمین زلزله برپاست خدا رحم کند

ماجرا کاش همان روز به آخر می شد
تازه  آغاز بلاهاست خدا رحم کند…

...

1+
احمد رمضان زاده, غزل, فاطمیه نظر دهید...

دود کردی لای سیگارت غزل های مرا!

روی دیوار اتاقم سایه ات قد می کشد
روی عکس کودکیمان خط ممتد می کشد!

تو شبیه التهاب زخم های تازه ای
من زن بیچاره ای که درد دارد می کشد!

دود کردی لای سیگارت غزل های مرا
کارمان دارد به جایی که نباید می کشد!

مثل من که خط چشمی ساده را بد می کشم
دست تو می لرزد و این عشق را بد میکشد

وای از دستان نقاشی که چشمان مرا
وقت دل کندن از آغوشت مردد می کشد!

...

2+
جدایی, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...

کم نمانده ست که از سایه خود بگریزم!

من غم انگیزتر از حادثه پاییزم
وقتی از تازه ترین شاخه فرومی ریزم

از تکاپوی دلت دست کشیدم, حتی
الکم را سر این شاخه نمی آویزم

هیچ ترسی به دلت راه نده سارق عشق
چون محال است از این خواب گران برخیزم!

بس که ترسیده ام از تیره گی چهره تو
کم نمانده ست که از سایه خود بگریزم!

استکانم که ترک خورد خودم دانستم
چایی سرد تو را داغ در آن می ریزم!

...

2+
غزل ‏ - نظر دهید...

پیغمبری یا می شود اصلا بشر باشی؟؟

ترجیح می دادم کمی بیگانه تر باشی
تا از تمام دردهایم باخبر باشی!

حس قشنگی نیست، میدانم ولی بانو
باید بمانی روی زخم من “شکر” باشی!

تا جبهه میگیری به سمتم دشنه می بارد
دشمن شدی اما خودت باید سپر باشی

واحیرتا! از چشم هایت آیه می ریزی
پیغمبری یا می شود اصلا بشر باشی؟؟

طغیان کن از جایت، زمین را درخودت حل کن
آتش فشانم! باید از من شعله ور باشی

حتی اگر ققنوس در من لانه می سازد
سخت است درک درد اینکه بی ثمر باشی

با دست هایت خاطرات زنده ای دارم
شرمنده ام، حالا ولی باید تبر باشی!

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...