پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

ای کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در ، به راه تو ، خود را سپر کند

امشب نماز را به فردا اقامه کن
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند

بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را دربدر کند

ای ماه سر به مهر سر از سجده برمدار
پشت سرت کسی ست که شق القمر کند

در آستین خویش نهفته است تیغ را
تا آستان تو لب شمشیر تر کند

می خواهد از شکافتن فرق موج ها
موسی صفت به آن سوی دریا گذر کند

این معجزات آیت پیغمبری نبود
داد از کسی که بر دل شیطان نظر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

نامردی از هراس به پل کوچه ها گریخت
مردی کجاست ؟ تا که حسن را خبر کند

تا او بیاید و پدرش را به دوش خویش
از شط خون مسجد کوفه به در کند

در کاسه های شیر ، شفا موج می زند
شاید که زخم شیر خدا را اثر کند

مولا به یاد فاطمه بر سر حنا گرفت
تا مثل روزهای جوانی سفر کند

...

0
غزل, محمود حبیبی کسبی, مذهبی نظر دهید...

به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش

به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانش
زده ام گره دلم را به پر کبوترانش

شده ام اسیر لطفش شده ام گدای نانش
همه عمر برندارم سر خود از آستانش

که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش

به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه
لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه

ملکی به گرد پایش نفسی رسیده یا نه
به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه

نگران جبرئیلم که شکسته نردبانش

چه کسی دوباره نان را به فقیر می رساند؟
جریان چشمه ها را به کویر می رساند؟

خبر جناب خم را به غدیر می رساند؟
چه کسی سلام ما را به امیر می رساند؟

خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش

به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را
متجیرم چه نامم بشر خدانما را

بگذار تا بخوانم نغماتی آشنا را
علی ای همای رحمت! تو چه آیتی خدا را؟

که قبیله ی قلم ها شده قاصر از بیانش

شده لطف بی دریغش همه عمر شامل من
به خدا نشسته یادش همه شب مقابل من

احدی خبر ندارد که چه کرده با دل من
به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست بنما سر سفره میهمانش

غمی از خزان نباشد که بهارمان بیاید
شبی از مسیر دریا به دیارمان بیاید

دم احتضار بی شک به کنارمان بیاید
دو جهان بدون حیدر به چه کارمان بیاید؟

نمی از فضیلتش را بشنو ز دشمنانش:

خبر صحیح مسلم شده صادر از بخاری
که علی ست اصل ثابت، که علی ست فیض جاری

که علی ست جان احمد، که علی ست نور باری
که علی ست خشم ایزد که به تیغ ذوالفقاری

زده ریشه ی ستم را به دو دست پر توانش

نشنیده اند آیا که خدای حی سرمد
شب و روز می فرستد صلوات بر محمد

و به این دلیل روشن که علی ست جان احمد
رسد آدمی به جایی که به جز علی نبیند

بنگر که تا چه حد است مکان لامکانش

دل خویش را به جز او به کسی دگر نبستم
چه عنایتی نموده که هنوز مست مستم

چه کنم که عهد خود را نشکست و من شکستم
نبرید و من بریدم نگسست و من گسستم

من و لطف بی دریغش من و فیض بی کرانش

سحری به خواب دیدم که مسافر عراقم
غم او دوباره خیمه زده گوشه ی اتاقم

چه شود اگر بکاهد شبی از غم فراقم
چه شود اگر که امشب دل غرق اشتیاقم

برسد به کاروانی که علی ست ساربانش

به طواف دوست رفتم چه حریم آشنایی
چه فضای روح بخشی چه نسیم دلربایی

نکند به من بگوید پس از این همه جدایی
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟

به درون خانه ای که ملک است پاسبانش

به حریم او ملائک همه گرم خوشه چینی
همه ی پیمبران در حرمش به شب نشینی

پر عطر آسمان ها شده زائری زمینی
به دل زمینی من شده وحی آسمانی

که به جز علی نبوده همه عمر بر زبانش

نه به من که مست اویم می بی حساب داده
به تمام عاشقانش قدحی شراب داده

نه از این می مجازی، که از آفتاب داده
ز کدام باده ساقی به من خراب داده؟

که هنوز هیچ مستی ننموده امتحانش

همه شب در این امیدم در دوست باز باشد
که به شب خیال رویش خوش و دلنواز باشد

غزل از علی سرودن چه کم از نماز باشد؟
شب شاعران بیدل چه شبی دراز باشد

شب بی ستاره ای که فقط اوست در میانش

به طواف کعبه هرکس که به دیده ی تر آید
همه هست آرزویش که علی ز در درآید

نظری اگر نماید شب بی کسی سر آید
خود کعبه نیز باید به طواف حیدر آید

به فدای آن امیری که خداست مدح خوانش…

...

0
احمد حسین پور علوی, مذهبی نظر دهید...

شکر خدا که نام علی در اذان ماست

شکر خدا که نام علی در اذان ماست
ما شیعه ایم و عشق علی هم از آن ماست

ذکر علی عبادت مختص شیعه است
این اسم اعظم است که ورد زبان ماست

با هر نفس علی شده ذکر لبم مدام
این “یا علی” همیشه رفیق لبان ماست

از “یا علی” زبان و دهان خسته کی شود؟
اصلاً زبان برای همین در دهان ماست

دنیا و آخرت بخدا نیست جز علی
بغض علی جهنم و حبّ اش جنان ماست

ما را گمان کنم ز علی آفریده اند
عشقش سرشته در گل ما، بند جان ماست

ما شیعه زاده ایم، خدا را هزار شکر
این شیعه زادگی شرف خاندان ماست

ما عاشق علی شده ایم و بدون شک
این هم ز پاکدامنی مادران ماست

ما را چکار غیر علی را؟ فقط علی
آری علی علی بخدا آب و نان ماست

پیرم که سایه اش همه دم مستدام گفت:
عشق علی همیشه و هرجا نشان ماست

...

1+
غزل, محمدهاشم مصطفوی, مذهبی نظر دهید...

صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند
آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می‌کند
عشاق روزگار یکی در میان خوشند

نانی که می‌پزند به همسایه میرسد
این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمانشان
بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می‌خوریم و اهل کرم شکر میکنند
با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده
عشاق با معامله‌های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند
صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

...

0
علی اکبر لطیفیان, غزل, مذهبی نظر دهید...

من بریدم! قبول کن سخته

من بریدم! قبول کن سخته
زندگی با چشای روشن تو

همش احساسِ شک، همش تردید
اضـطراب یه روز رفتن تو

حتی شعرای من تو این روزا
مثل اصرار های بیهوده ن

بوسه هایی که از تو چیده شده
پسرایی که عاشقت بودن!

من ب ر ی د م قبول كن سخته!

...

0
جدایی, چهارپاره, رابطه, رستاک حلاج نظر دهید...

من بمیرم بوی تو رو میدم…!

نشست تو ماشین، دستاش می‌لرزید،
بخاری‌ رو روشن کردم
گفت: على ماشینت بوی دریا میده!
گفتم: ماهی خریده بودم
گفت: ماهی مرده که بوی دریا نمیده!
گفتم: هر چیزی موقع مرگ
بوی اون جایی رو میده که دلتنگشه
گفت: من بمیرم بوی تو رو میدم…

...

0
عاشقانه, ناشناس, نثر نظر دهید...