آرزو پناهی

ما در حریم شیرین فرهاد می فروشیم !

ما در حریم شیرین فرهاد می فروشیم
ما نرخ عشق خود را آزاد می فروشیم

اینجا تمام دریا با کوسه در کمین است
صد آگهی نوشتیم صیاد می فروشیم

سر بار گشته سرها بر روی شانه هامان
در کوچه و خیابان جلاد می فروشیم

اجداد شهر خورشید در سردخانه مردند
این هم مصیبتی نیست بنیاد می فروشیم

خاک است سقف خانه از دلخوشی نامرد
ویرانه را کشیدیم آباد می فروشیم

در فصل سرد بهمن با برف می نوشتیم
تقویم ما دروغ است خرداد می فروشیم

پشت حروف واهی صد شعر جان سپرد و
مویی ز یار خود را بر باد می فروشیم

در جلد راستی ها صد قصه ی دروغین
افسانه های غم را دلشاد می فروشیم

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...