افشین علا

دل من گرفته اینجا، ز خزان ز برگریزان!

دل من گرفته اینجا ز خزان ز برگریزان
تو نظر به سوی ما کن که خزان شود گریزان

نه فقط من از تو خواهم که قدم نهی به چشمم
که ز هر جهت محبان، که ز هرطرف عزیزان

تو بیا به خلوت ما، که به لب رسانده جان را
هنر هنرفروشان، سخن سخن ستیزان

نتوانم از تو گفتن، که تو در سخن امیری
همه سروران غلامت، همه واژه ها کنیزان

به تو حاجتی است ما را چو نیاز دردمندی
به صفای شب نمازان به دعای صبح خیزان

“چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی”
ز چه رو چنین شتابان ؟ ز چه رو ز ما گریزان؟

...

0
عارفانه, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...