امیرحسین کریمی

فصل سرمای وجودم را بده گرما، بیا!

در تمام شهرگشتم بی کس و تنها بیا
فصل سرمای وجودم را بده گرما بیا

راه وصلت سخت دشوار است ای جانان من
همچو باران بر دل خشک بیابان ها بیا

در نبودت گشته پر غم این دل غمگین من
پاک کن با اشک چشمت گرد غم ها را بیا

حسرت ماهی تنگم گشته دریایی بزرگ
از برای ماهیم ای بهتر از دریا بیا

کوچک است این جسم بهر طاقت هجران تو
بوی وصلت میرسد اینجا همین فردا بیا

قصه عشقم به تو دارد مسیری پرخطر
از مسیر سخت این بازی مکن پروا بیا

مثل مجنون گشته ام عاشق تر از فرهادها
ای برای زندگی شیرین تر از لیلا بیا

قبل تو هرگز نبوده فکر عشقی در سرم
گشته ام در عشق تو شیداترین شیدا بیا

جزصدایت مهربان در گوش جانم هیچ نیست
ای برای گوش جانم بهترین آوا بیا

گاه گاهی میکنم شکوه ولی جدی نگیر
نا امید و خسته از وصل توام اما بیا

...

1+
غزل ‏ - نظر دهید...