امیرعلی سلیمانی

خواب دیدم «نیستی»، تعبیر آمد «می رسی»!

ای لبت از هر چه باغ سیب، شیرین بیش‌تر
کِی به پایت می‌شود افتاد از این بیش‌تر؟

ترس دارم عاشقانت، مست و مجنون‌تر شوند
روبه‌ری خانه‌ات بگذار پرچین، بیش‌تر!

ماه، سیری چند! هر شب با وجودت ای پری
موج دریا می‌رود بالا و پایین، بیش‌تر

وصف آسانی است… هر چه خنده‌هایت کم شوند
شهر پیدا می‌کند شب‌گرد غمگین، بیش‌تر

آن بهاری که نسیمت را ندارد بهتر است
هر شب عیدش ببارد برف سنگین، بیش‌تر

خواب دیدم «نیستی»، تعبیر آمد «می رسی»
هر چه من دیوانه بودم، ابن‌سیرین، بیش‌تر!

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

کسی که سر به هوا بوده سر به زیر شده!

چه بی فروغ، چه تنها، چه گوشه گیر شده
کسی که سر به هوا بوده سر به زیر شده!

نگاه کرده به آیینه و گرفته دلش
چقدر با تو جوان بوده، بی تو پیر شده

منم قناری دل بسته ای که جفتش را
شبی میان قفس دیده و اسیر شده!

بگو چه می کند آن شاهزاده غمگین
که بعد مرگ پدر آخرش وزیر شده!

سلام کردم و گفتم چقدر دلتنگم
جواب دادی و گفتی چقدر دیر شده!

...

1+
رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...