امیر سهرابی

گریه کردی کوچه های شهرمان را آب برد!

تا تب دیدارت از قلب اسیرم تاب برد
شب شد و چادرسفید روز را مهتاب برد!

اخم کردی چند آبادی زمین را مه گرفت
گریه کردی کوچه های شهرمان را آب برد!

خواب دیدم ماهی ام در آبی چشمان تو
خنده هایت طعمه شد قلب مرا قلاب برد

قویی و برف پرت زیبایی این برکه هاست
پر زدی و رفتنت آرامش از تالاب برد

...

0
امیر سهرابی, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...