امیر سیاهپوش

یکی باید به این کافر مسلمانی بیاموزد!

نشسته تا به دل هشیار حیرانی بیاموزد
که دیده چشم کور از لال لب خوانی بیاموزد؟

صدای قاه قاه تلخ اقیانوس می آید
«به من مرداب می خواهد پریشانی بیاموزد!»

به لاله شیخ شوخ شهر می خواهد سر منبر
رسوم عاشقی را با سخنرانی بیاموزد

مدام از عشق می گوید ولی مستی نمی داند
یکی باید به این کافر مسلمانی بیاموزد

که باور می کند آخر که آن جلاد بی ایمان
بخواهد راه آزادی به قربانی بیاموزد

درون کاخ خود خسرو نمی فهمد غم شیرین
در این درگاه باید شاه دربانی بیاموزد

در اینجا کوه کندن می شود آسانترین مشکل
مبادا یار دلداده تن آسانی بیاموزد

چقدر از باغ هستی سیب سرخ عشق دزدیدن
چرا آدم نمی خواهد پشیمانی بیاموزد؟

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...