بهروز قاسمی

زينب، چراغ روشن شب های شيعه

در عرش حق برپا شده يك جشن ديگر
شد روز ميلاد صفا و دُرّ و گوهر

ميلاد لطف و همدلی و مهربانی
گلچين كل خوبی یِ آل پيمبر

زينب، چراغ روشن شب های شيعه
زينب، چنان شمعی درخشان و منور

بانوی عشق و عزت و اوج كرامت
زينب، شجاع و راسخ و شير دلاور

زينب، تمام نور ارض و آسمان است
زينب، نگين و زينت بستان حيدر

زينب، سراپا عشق و ايثار و شجاعت
زهرا صفت در كسوت زيبای خواهر

زينب، نوازش می كند فرق دريده
فرقی كه خون كرده دل بيچاره دختر

زينب، كنار مادری پهلو شكسته
جز گريه و ناله ندارد فكر ديگر

زينب، كه ديده آن جگرهای مبارك
در طشت خون بر بستری پاك و مطهر

زينب، فروغ ديده و جان ابوالفضل
زينب، تمام هستی و عشق برادر

زينب،كسی كه معنی عشق حقيقيست
زينب، ز هر واژه كه گوئيم خوب و برتر

زينب، كه در صحرای خون بوده پرستار
زينب، كه ديده بر سنان زيباترين سر

دستی كه بوده حامی خواهر هميشه
در پيش چشمش شد جدا ناگه ز پيكر

قد رشيد و بی سر و دست جوانان
در نينوا در شط خون، ديده شناور

تير سه شعبه ديده با دريای دردش
بر سينه و بر حنجر عطشان اصغر

او كه امانتدار دشت كربلا بود
گم كرده پای بوته ای دردانه دختر

زينب،همه دردوهمه ايمان وعشقست
زينب،كليد وصل حق در روز محشر

زينب،كه در شعر«رها» هرگز نگنجد
عاشق ترين مخلوق رب و حی داور

...

0
غزل, میلاد حضرت زینب (س) ‏ - نظر دهید...