بیتا امیری

هر کس شنید قلبش از این ماجرا گرفت !

وقتی تو را از این دل تنگم خدا گرفت
با من تمام عالم و آدم عزا گرفت

شب های بی تو ماندن و تکرار این سوال :
این دلخوشی ساده ی ما را چرا گرفت؟

در چشم های تیره ی تو درد خانه کرد
در چشم های روشن من غصه پا گرفت

هی گریه پشت گریه و هی صبر پشت صبر
هر کس شنید قلبش از این ماجرا گرفت

بعد از تو کار هر شب من جز دعا نبود
هی التماس و گریه و هی نذر، تا گرفت

حالا که آمدی چه قَدَر تلخ و خسته ای
اصلا! خدا دوباره تو را داد؟ یا گرفت؟!

...

0
جدایی, غزل ‏ - نظر دهید...