داریوش آذر

از کوچه ی معشوقه بعد از این، گذر آزاد

این خانوم بی چشم و رو معشوقه ی من نیست
خفاش هم با روشنی اینگونه دشمن نیست

تن پوش رسوایی تنِ این عشق کردم که
آغوش من دیگر برای دوست مأمن نیست

در جیب های خود فرو کردم دو دستم را
بهتر همان که دستهایم روی دامن نیست

از کوچه ی معشوقه بعد از این گذر، آزاد
این کوچه دیگر کوچه ی معشوقه ی من نیست

...

0
جدایی, غزل ‏ - نظر دهید...