رضا گرجی

دیدن دشمنی از دوست کمر می شکند

مثل یک بغض که هنگام سفر می شکند
دیدن دشمنی از دوست کمر می شکند

چون اجل حکم به کشتار درختان بدهد
هرچه را ارّه نیانداخت، تبر می شکند

اوجِ شق القمر این ست که هنگام وداع
ماه در مردمکِ دیده ی تر می شکند

از قضا قول مراعات گرفتیم ولی
آنچه را دست قضا نیست قَدَر می شکند

“ای که از کوچه ی معشوقه ما می گذری”
عاقبت پای تو هنگام گذر می شکند…!

...

2+
غزل ‏ - نظر دهید...