زمان گلدسته

ناخودآگاه از ابتدای غزل، اشک تا بیت آخرت برود !

خاطره خاطره ست، الکل نیست، که پس از مستی از سرت برود
خاطره خاطره ست می ماند، تا به اعماق باورت برود !

خاطره خاطره ست از یادت، نرود – تلخ هم اگر باشد! –
وای بر عشق! وای بر عاشق! خواب، از دیده ی ترت برود

رفته باشی به اوج قله ی عشق، غرق در خویش و محو رویاهات
ناگهان چشم وا کنی از خواب، ناگهان از برابرت برود !

تو بمانی و دیو تنهایی، با غروری که تکه تکه شده
مثل یک مرغ در قفس محبوس، شوق پرواز از پرت برود

مثل فنجان چای سرد شده، مثل بغضی شبیه درد شده
مثل آن کودکی که مرد شده، بچگی هات از سرت برود

قسمت این بود، در به در باشی! گریه ی شام تا سحر باشی
چون یتیمی که بی پدر باشی، دیگر آرامش از برت برود

شیشه ی خش گرفته را مانی، باغ آتش گرفته را مانی
زندگی تلخ می شود وقتی، بهترین یار و یاورت برود

اختیارت که نیست دست خودت، تو فقط شاعری فقط شاعر!
ناخودآگاه از ابتدای غزل، اشک تا بیت آخرت برود

...

3+
تنهایی, چهارپاره, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...