زه

از سرت انتظار می افتد !

ساعتت کوک ِ اتفاقی که
دارد از بی گدار می افتد

می رود، می رود و می میری
از سرت انتظار می افتد !

فال حافظ ، صدای موسیقی
پر شدی از ترانه ی گلپا

آینه در سپیدی مویت
از هوایت بهار می افتد

هی گره می زنی ، گره، شب را
هی گره می زنی به فردا که

می شود او دوباره برگردد ؟!
می شود او، دوبار… می افتد

از سرت این سوال تکراری
توی غم واژه های خیسی که

در همین اتفاق می میرد
توی این گریه دار می افتد !

مثل یک تیغ کهنه می مانی
روی رگهای ماجرایی که

می رود خودکشی شود اما
بی رمق پای دار می افتد

...

0
چهارپاره ‏ - , نظر دهید...