سعید تقی نیا

داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم!

گله دارم گله از نحسی اقبال خودم
می دوم پشت سر مرگ به دنبال خودم

من شمردم به سر انگشت خودم سی سال است
داده ام وعده ی امسال به هر سال خودم!

چون کلافی که به دندان گره اش باز نشد
چشمت انداخت مرا بازبه چنگال خودم

هیچکس بیشتر از من به خودم راست نگفت
شده ام آینه ی عبرت امثال خودم

سایه ی ظهر تموزم که به هر جا رفتم
شدم از چرخش خورشید ؛ لگد مال خودم

دور تادور مرا این همه دیوار گرفت
کاش یک پنجره هم بود فقط مال خودم

آرزوهایم اگر دورتر از دست من است
میکشم منت پرواز هم از بال خودم

توبه از عشق مکافات خودش را دارد
این منم من که شدم باعث اغفال خودم

4+
...

4+
تنهایی, غزل ‏ - نظر دهید...