سید حسن سبز قبا

سالیانی ست که تحت نظر و تعقیبم!

خبری واقعی ام، کرده جهان تکذیبم
دشمن و دوست به هر نحو کُند تخریبم

حرف حق با من و اما چه کنم در قانون
مثل آن تبصره و ماده ی بی تصویبم

دو سه تا شاخه ی خشکیده و یک کنده ی چوب
مــانده تنها اثر از هفت درخت سیبم

مثل یک قاتل آزادِ فراری در شهر
سالیانی ست که تحت نظر و تعقیبم

دستمالی که به چشمان ترم می خندد
ارث دنیاست که ته مانده شده در جیبم

جاده ی زندگی ام را بکشم، می بینی
راه پُر پیچ و خمی تند و سراسر شیبم

من که می خواستم از عشق بگویم شعری
باز با بغض بهم ریخته شد ترتیبم

...

غزل ‏ - نظر دهید...