شیوا فضل علی

باید از دکتر بخواهم قرص خواب تازه ای !

شور و حالم را گرفته اضطراب تازه ای
میکشد ناخن به اعصابم عذاب تازه ای

حال من این روز ها مانند درباریست که
رفته تسخیرش کند عالیجناب تازه ای

شب به شب این چشمها قرمزترند و ظاهرا
باید از دکتر بخواهم قرص خواب تازه ای

دائما تب دارم این یعنی که درد دوری ات
باز پیدایش شده پشت نقاب تازه ای

مادرم با طعنه میگوید فراموشش کن و
عاقلانه فکر کن به انتخاب تازه ای

باز میپرسی به پایت مینشینم یا که نه؟
این غزل نگذاشته جای جواب تازه ای!

...

4+
جدایی, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...