صفورا یال وردی

باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد!

شب سردي ست دلم دیدۀ تر می خواهد
دل آشفتۀ من از تو خبر می خواهد

قهوه و شعر و خيال تو و این باد خنک
باز لبخند بزن، قهوه شکر می خواهد!

امشب آبستنم از تو غزلی شور انگيز
باخبر باش که این طفل پدر می خواهد!

غارتم کرده ای و خنده کنان می گویی
صید عشق از دل یک سنگ هنر می خواهد!

ترس در جام دلم ریخت، در این راه اگر
یادم آمد سفر عشق جگر می خواهد!

...

عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...