عبدالقادر صالحی طبس

شاه ما را عاقبت مات و به زانو کرده ای!

شاهِ ما را با دو زلفِ اسب، جادو کرده ای
با رُخت این قلعه را از دم، تو جارو کرده ای!

آتشی کردی به پا در دامن این دل کنون
حلقه های بُهت را در چشمِ آهو کرده ای

در کمندِ لشکرِ سربازِ تو افتاده است
قلعه ی ماتم سرا را در دلِ او کرده ای

شعله ای برپا نمودی در میانِ چشم او
ناخودآگاه شاهمان را ماتِ ابرو کرده ای

اسبِ شاهم در نبردِ فیلِ تو شد سرنگون
حال چشمانِ وزیرت را به این سو کرده ای

تیغِ تو برگردنِ شاهم چو آسان می رود
شاه ما را عاقبت مات و به زانو کرده ای

مرهمی خواهد که از پا در نیاید شاهِ من
عاقبت او را تو مات و هم به زانو کرده ای

...

2+
عاشقانه, غزل ‏ - , نظر دهید...