علیرضا محمدعلی بیگی

دنیا جای عصیان است، جای بی گناهی نیست !

به دنبال چراغم آسمان ابری است ماهی نیست
اگر آب حیاتی هست جز در کوره راهی نیست

چه شهری! متّهم هایش چقدر آزاد می گردند!
که قاضی هست، شاهد هست، اما دادخواهی نیست

زلیخا مستجاب الدعوه شد: یوسف به زندان رفت !
که دنیا جای عصیان است، جای بی گناهی نیست !

رفیقِ نیمه راهم – شور و شوقم – رو به خاموشی است
اگر حال دعایی هست گاهی هست گاهی نیست

درِ هفت آسمان بسته است دستم از دعا خسته است
که جای توبه بسیار است اما سوز آهی نیست

به دست بادهای شرق و غرب افتاده ایم ای قوم !
ولی در دست ذو القرنین ما اندک سپاهی نیست

زمین را آب و جارو کرده مژگان پر از اشکم
برای چشم من جز مقدمت آرامگاهی نیست

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...

که دنیا جای عصیان است جای بی گناهی نیست !

به دنبال چراغم آسمان ابری است ماهی نیست
اگر آب حیاتی هست جز در کوره راهی نیست!

چه شهری! متّهم هایش چقدر آزاد می گردند!
که قاضی هست! شاهد هست! اما دادخواهی نیست!

زلیخا مستجاب الدعوه شد: یوسف به زندان رفت !
که دنیا جای عصیان است جای بی گناهی نیست !

رفیقِ نیمه راهم، شور و شوقم رو به خاموشی است
اگر حال دعایی هست، گاهی هست، گاهی نیست

درِ هفت آسمان بسته است دستم از دعا خسته است
که جای توبه بسیار است اما سوز آهی نیست

به دست بادهای شرق و غرب افتاده ایم ای قوم !
ولی در دست ذو القرنین ما اندک سپاهی نیست

زمین را آب و جارو کرده مژگان پر از اشکم
برای چشم من جز مقدمت آرامگاهی نیست

...

2+
غزل ‏ - نظر دهید...