علی محمد مودب

زخمی وحشی این حادثه، پهلوی من است!

هر احد خسته تر از تیغ تو ابروی من است
زخمی وحشی این حادثه، پهلوی من است

هر که از کوچه تاریخ گذشته دیده
که کبود از اثر واقعه بازوی من است

تو شکستی که مرا آینه خویش کنی
بی نهایت خبرت از دل صد توی من است

سر پیچیدن با زلف تو دارد سر من
نیزه ای هست که شاهین ترازوی من است

بسته و خسته دامی و کمندی که منم
جز رضایت چه ضمان دل آهوی من است

0
...

0
رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...