فاطمه دشتی

تو با من باش از خوشحالی بسیار می رقصم!

تو با من باش از خوشحالی بسیار می رقصم
بگو با دف ، پیانو ، چنگ، حتی تار می رقصم

تو باشی در کنارم وای مثل قاصدک در باد
برایت عاشقانه صد هزاران بار  می رقصم

سماع و باله و هیپ هاپ و تانگو، بندری، ترکی
به هر سازت، بدون درهم و دینار می رقصم

بیا بنشین میان چشم من، ای نازنین دلبر
که دایم دور تو چون پایه ی پرگار می رقصم

بخوان در گوش من، لالایی ماندن بخوان از عشق
چو می پیچد صدایت بین گندم زار می رقصم

غمت را یک به یک بر دوش من بگذار و بعد از ان
تماشا کن ، برایت مثل یک غمخوار می رقصم

مفاعیلن ، مفاعیلن، مفاعیلن بزن جانا
که با هر وزن و هر اهنگ و هر تکرار می رقصم

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

وای اگر از نگهت جرعه ی جامی ندهی

شنبه شد، دلهره دارم که سلامی ندهی
نامه ای، دست خطی، شعرو پیامی ندهی

شنبه شد، نعره ی شیطان که اعوذ بالله
اگر از نوش لبت کام حرامی ندهی

شنبه شد، وای چقدر این دل من میلرزد
نکند دلبری آغاز، کلامی ندهی

شنبه شد، مرغ دلم باز هوا خواه تو، آه
نگرانم ندهی دانه و دامی ندهی

شنبه شد، باز غزل پاره شده چشمانت
وای اگر از نگهت جرعه ی جامی ندهی

تو نه انگار، نه انگار، نه انگار، که من
شنبه شد، دلهره دارم که سلامی ندهی

...

2+
شنبه, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...