فتح خرمشهر

مثل خرمشهر سال 61 هستم!

گرمی دستت تداعی می کند اهواز در مرداد را
ظهر تابستانِ داغِ کوچه های بصره و بغداد را

راستش این روزها حس می کنم دارم شکارت می شوم
عین آهو برّه ای که حس کند نزدیکی صیاد را

با تو حتی گم شدن، بی خانمانی، بی نشانی هم خوش است
بادبادک می پسندد هستی ای در پنجه های باد را

من که با طاغوت چشمان تو خوبم پس رها کن این همه
مجلس فرمایشی و انقلاب و کشور آزاد را،

فکر جمهوریّت و آزادی و مشروطه خواهی نیستم
دوست دارم این دو تا خودکامه، این عُمّال استبداد را

شادی آن اولین دیدار در جانم نشسته فکر کن
دیدن دنیا چه جوری می کند یک کور مادرزاد را

مثل خرمشهر سال 61 هستم که بعد از سال ها
حفظ کرده در دلش شیرینیِ یک، سوّم خرداد را…

...

0
سونیا نوری, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...