فروغ جهرمی

بیخود برای هیچ، خودش را عزیز كرد

با روسری اش آینه را هی تمیز كرد
این بار هم نگاه دقیقی به میز كرد

آماده بود هرچه كه میخواست او به جز
قابی كه از نگاه به عكسش گریز كرد

هی در گشود و پشت سلام خیالی اش
با صد مدل نگاه خودش را عزیز كرد

غرق خیال رنگی او بود ناگهان
آنی نظر به عقربه ی تند و تیز كرد

یك ساعت از زمان مقرر گذشته بود
بیخود برای هیچ، خودش را عزیز كرد

...

1+
جدایی, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...