مجتبی مرتضوی راد

آشفته ام چو موی تو در دست بادها!

آشفته ام چو موی تو در دست بادها
سردم شبیه آه زعمق نهادها

آئینه ی تمام قد نامرادی ام
من پشت کرده ام به تمام مرادها

باید که گوشه گیر شوم مابقی عمر
من دوستی چگونه کنم با عنادها

از سردی نگاه شکایت نکن برو
کم ضربه دیده ام من از این اعتمادها؟!

علمی حریف هرزگی چشم من نشد
نفرین به خال دوست کنم یا سوادها؟!

هرکار کردم عکس جوابش گرفته ام
محکوم بودنم به جهان تضادها

هرگز به حق خود نرسیدم که ناگزیر
دلخوش شدم به مرگ به روز معادها

0
...

0
تنهایی, رابطه ‏ - نظر دهید...