محسن شیرمهدیه

خدا محدوده ی بعضی گناهان را نمی پرسد!

کسی این روزها حال پریشان را نمی پرسد
و راز خنده های قبل طوفان را نمی پرسد

و این زندان تن آنقدر با روحم عجین گشته
که جز تو هیچکس احوال زندان را نمی پرسد

بگیر این دستهای خسته را، شعری بخوان با من
خدا محدوده ی بعضی گناهان را نمی پرسد

منم بیمار تو، هرگونه میخواهی شفایم ده
که هرگز مرد عاشق، راه درمان را نمی پرسد

مرا امید باطل بود کز بند تو بگریزم
که مژگان تو حال دردمندان را نمی پرسد

...

2+
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...