محمدباقر آزاد

بعد عمری من هم آخر خواب شیرین دیده ام!

من تمام عمر، هر شب خواب غمگین دیده ام
جسم خود را بی رمق، در حال تدفین دیده ام

دال خواهد شد بزودی، قد سرو این الف
من به روی شانه هایم بار سنگین دیده ام

زندگی بعد از تو با من لحظه ای خوش تا نکرد
بعد تو هر روز آن را شوم و ننگین دیده ام

صورت مردی که روزی بوسه بر آن میزدی
در دل آئینه امشب غرق در چین دیده ام

من گذشتم از تو اما مادرم را روز و شب
بر سر سجاده اش در حال نفرین دیده ام

زندگی سخت است بعد از تو، ولی من راضی ام
چون کنارت روزهای بدتر از این دیده ام

خواب دیدم جسم بی جانم به روی شانه هاست
بعد عمری من هم آخر خواب شیرین دیده ام!

...

0
غزل ‏ - نظر دهید...