محمد بهروزی

میروم با خودم قدم بزنم!

خواب در اعتماد آغوشت
بوسه ی داغ لاله ی گوشت
عرق تند و بوی تن پوشت
بعد، یادم تورا فراموشت
«و جناق شکسته در بدنم»

ربط بدخلقی ات به عادت ها
سهم خیاط در بکارت ها
انتقام از شب حقارت ها
ردّ خون تو در خیانت ها
«خط یک چیز تیز روی تنم»

عشق در ازدواج اجباری
خستگی های اسب از گاری
غرغر زن به مرد آزاری
طعم کابوس با شب ادراری
«به امید شب نیامدنم»

بحث بی منطق تو از اخلاق
عکس نیچه به چند جای اتاق
بغض خفاش زیر نورچراغ
زور تفهیم فلسفه به الاغ
«منطق حرف های مفت زنم»

انتقاد تو از نشست لوزان
مرگ یک پیرمرد در لبنان
بحث آزادی حقوق زنان
خبر خودکشی زوج جوان
«تیتر کیهان و عزت وطنم»

دودی عینک از جهان بینی
عمل چندباره ی بینی
دختر وارداتی چینی
حفظ اصل حجاب در بیکینی
«اعتقادت به «دو به شک» شدنم»

درک اثبات دین به «لااکراه»
حس نزدیکی کتان با ماه
خستگی برادران سپاه
گرد و خاک درون دانشگاه
« زور قانون و دست و پا زدنم»

به همه -جز به من- حواست بود
لکه ی خون که در لباست بود
زندگی گرم در سیاست بود
عشق، مشتقی از نجاست بود
«قد یک مستراح گه شدنم!»

بوی گند تنم تورا خفه کرد
گاو تفسیر عشق و فلسفه کرد
گریه هایی که زیرملحفه کرد
مرد بیدار بود، زن کفه کرد
«گند خوردی به لهجه ی دهنم»

دست دادن به فحش زیر لبی
کشور مردهای یک وجبی
بحث با یک خدای بی/عربی
هی!کجا مرد! نصفه شبی؟
«میروم با خودم قدم بزنم!!»

...

0
عمومی ‏ - نظر دهید...