محمد کلارستاقی

ترکمنچایی شدم با مهر و امضای خودم!

استخوانم! کارد را حس میکنم لای خودم
کاش حالت خوب باشد، گور بابای خودم!

تا تو بودی گاه طوری گرم صحبت میشدیم
پیش چشمم سرد میشد ناگهان چای خودم

خواستم دار و ندارم را به تو اهدا کنم
ترکمنچایی شدم با مهر و امضای خودم!

هرچه شد احساس خرجت کردم و میخواستم
عرضه ام کمتر نباشد از تقاضای خودم!

آن قدر تعریف کردم، شهر خواهان تو شد
کار دستم داد آخر این غزل های خودم،

0
...

0
جدایی, رابطه, غزل ‏ - نظر دهید...