مرضیه اوجی

خسته ام از دست خود، از دست دنیا بیشتر!

در دلم آشوب صد قرن است، اما بیشتر
خسته ام از دست خود، از دست دنیا بیشتر

آن قدر دلتنگ لبخندم که شب را باخته
گم شدم در پهنه ی اندوه فردا بیشتر

لای لایی خوان بی گهواره ام در این غزل
غصه ام از هر زن تنهای نازا بیشتر!

اهل تکرارم، چرا اهلی شدم در این قفس ؟
تا درآیینه بنالد مرغ مینا بیشتر

در دلم آشوب دارم، اعتمادم کم شده
از غریبان کمتر و از آشناها بیشتر!

چون یهودا می فروشم اعتقادم را که رنج
برصلیب کفر می بیند مسیحا بیشتر!

شعرهای من تجسم های بغضی کهنه اند
دردهایم می شود هر لحظه افشا بیشتر

فارقم از هر فروغی نو سرایی کرده ام
بغض صد افسانه از دیوان نیما بیشتر

2+
...

2+
عمومی ‏ - نظر دهید...

دارم برای آمدنت نقشه می کشم!

این خانه بی عبور تو ساکت شده ست و من…
کلا جهان به مهر تو ثابت شده ست و من…

چیزی بدون بودن تو فرق کرده است
اصلا همه جهان متفاوت شده ست و من…

در بین روز مرّگی ا یم گیر کرده ام
احساس ها اسیر ضوابط شده ست و من…

اکشن ترین واقعه ها بی حضور تو
یک فیلم سینمایی صامت شده ست و من…

دارد به خاطرات تو تبعید می شود
این عکسها که پخش به موکت شده ست و من…

عمرم شده ست پازلی از تکه های یخ
تصویرهای یخ زده ماکت شده ست و من…

دستی به زیر چانه و یک دست با قلم
پلکم به روی پنجره ثابت شده ست و من…

دارم برای آمدنت نقشه می کشم
حالا که جمع، کل شرایط شده ست و من…

3+
...

3+
جدایی, غزل ‏ - نظر دهید...