مریم شفیعی

حتی نشد تو را به دل سیر بو کنم

قسمت نشد که با تو کمی گفت و گو کنم با این دل شکسته تو را رو به رو کنم قسمت نشد که لحظه ی غمگین رفتنت با اشک ها مسیر تو را شست و شو کنم بوسیدنت که هیچ، بغل کردنت که هیچ حتی نشد تو را به دل سیر بو کنم بانوی شعر هات نبودم ... دریغ و درد حتی نشد که پیرهنت را اتو کنم ! از یادها گذشتی و در باد گم شدی حالا کجا حضور تو را جستجو کنم ؟ خالیست دستم از هیجانات این قمار برگ برنده کو که برای تو رو کنم؟ قسمت نشد ! تو رفتی و من مانده ام که باز باید تمام عمر، تو را آرزو کنم

قسمت نشد که با تو کمی گفت و گو کنم
با این دل شکسته تو را رو به رو کنم

قسمت نشد که لحظه ی غمگین رفتنت
با اشک ها مسیر تو را شست و شو کنم

بوسیدنت که هیچ، بغل کردنت که هیچ
حتی نشد تو را به دل سیر بو کنم

بانوی شعر هات نبودم … دریغ و درد
حتی نشد که پیرهنت را اتو کنم !

از یادها گذشتی و در باد گم شدی
حالا کجا حضور تو را جستجو کنم ؟

خالیست دستم از هیجانات این قمار
برگ برنده کو که برای تو رو کنم؟

قسمت نشد ! تو رفتی و من مانده ام که باز
باید تمام عمر، تو را آرزو کنم

...

0
جدایی, عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...