مسعود صادقی بروجردی

عشقِ من! سقراط تا دل بر خطر زد، خودکشی کرد

عشقِ من! سقراط تا دل بر خطر زد، خودکشی کرد
مثلِ عقلِ من که تا عشقِ تو در زد، خودکشی کرد

آنچنان می سوزم از عشقت که دورِ استخوانم
پابه پای شعله ها، پروانه پر زد، خودکشی کرد

بوی تو می آمد از پیراهنم، محبوبه ی شب
مست شد، خود را به دیوار و به در زد، خودکشی کرد

خاطراتِ من بدون روزهای با تو بودن
پشتِ پا بر هرچه دارد پشتِ سر زد، خودکشی کرد

با گلی در دست گفتی دوستت دارم که گل را
مرگِ من قاپید از دستت، به سرزد، خودکشی کرد

صورتت را ماه تا در شعرهایم دید بر خود
موذیانه تهمتِ شق القمر زد، خودکشی کرد

1+
...

1+
غزل ‏ - نظر دهید...