مهدی یوسفی لولی وش

روی کدوم دریاچه داری قصر میسازی؟!

انقدر جذابی که وقتی شعر میخونی
صد مرد شاعر رو لبت از حال میره

انقدر خوبی که تموم شهر میخوانت
این مرد از روی حسادت زود میمیره

از چشمهای روی تو افتاده میترسم
از هر کسی که بهتر از من باشه بیزارم

هروقت اسم شاعری رو میبری پیشم
پشت سر شعرای خوبش صفحه میذارم

حس میکنم مردم تو کار فتح موهاتن
باید کجا مخفی کنم موهای مشکیتو

وقتی باید تنها بری جایی دلم میخواد
گم کرده باشی شیشه ی لاک زرشکیتو

گوشیتو که چک میکنی دلشوره میگیرم
معلومه که دور و برت مجنون فراوونه

من مطمئنه مطمئنم دوستم داری
دلشوره بخشی از وجود مرد داغونه

من مرد زخمای قدیم درب و داغونم
مردی که تو بیداریاش کابوس میبینه

توی سرم یک زن لباس باز میپوشه
با یک غریبه جفته جفته جفت میشینه

میترسم از دزدیدن دستات از دستم
من رو چرا اصلا کشوندی توی این بازی

گیرم زلالم … پای سستم رو نمیبینی؟
روی کدوم دریاچه داری قصر میسازی؟!

...

4+
ترانه, چهارپاره, خیانت, رابطه ‏ - نظر دهید...