مهرزاد امیرخانی

منی که گرگ بارون دیده بودم !

سرت رو برنگردوندی ببینی
داره دنیا سرم آوار میشه

چقد این صحنه ی تاریک رفتن
داره تو زندگیم تکرار میشه

سرت رو برنگردوندی ببینی
چقد خواهش توی چشمام دارم

ببینی کاری از من برنمیاد
به جز این که ازت چشم برندارم

ببینی چی به روزم عشق آورد
منی که گرگ بارون دیده بودم

تموم لحظه های این عذابو
از آشوب نگات فهمیده بودم

...

0
ترانه, عاشقانه ‏ - نظر دهید...