م.گنجی

رفتم به گورکن کفنم را فروختم!

من تکه تکه های تنم را فروختم
با روح راحتم، بدنم را فروختم

در آرزوی چیدن گلهای دامنت
گلهای روی پیرهنم را فروختم

تکرار حرفهام تو را خسته کرده بود
در یک مزایده دهنم را فروختم

وقتی که چشمهات مرا ترد میکنند
حس به سویت آمدنم را فروختم

دیدم که سالهاست درون تو مرده ام
رفتم به گورکن کفنم را فروختم!

0
...

0
غزل ‏ - نظر دهید...