پانته آ صفایی

سخت است سخت ازلب مردم شنیدنت!

کی می رسم به لذت در خواب دیدنت؟
سخت است سخت ازلب مردم شنیدنت!

هرکس که این ستاره ی دنباله دار را
یک قرن پیش دیده زمان دمیدنت

از مثل سیل آمدنت حرف می زند
از قطره قطره بر دل خارا چکیدنت

پروانه ها به سوختنت فکر می کنند
تک شاخ ها به در دل توفان دویدنت

من، من ولی به سادگی ات،مهربانی ات
گه گاه هم به عادت ناخن جویدنت!

آخر انار کوچک هم بازی نسیم!
دیگر رسیده است زمان رسیدنت

پایین بیا که کاسه ی دریوزگی شده ست
زنبیل من به خاطر از شاخه چیدنت

یا زودتر به این زن تنها سری بزن
یا دست کم اجازه بده من به دیدنت…

...

1+
جدایی, دلتنگی, غزل ‏ - نظر دهید...

دستم آغشته به نارنج گناهی که تویی …!

سر هر جاده منم ، چشم به راهی که تویی
شب و روزم شده چشمان سیاهی که تویی

بندبازی وسط معرکه ام ، وای اگر
روی دوشـم بنشیند پر کاهی که تویی !

زیر پایم پلی از موست ، ولی زل زده ام
بین چشمان تماشا به نگاهـی که تویــی

کور کرده ست مرا عشق و سر راهـم باز
باز کرده ست دهان حلقه ی چاهی که تویی

نیست کم وسوسه ای سیب بهشت، اما من
دستم آغشته به نارنج گناهی که تویی …!

...

2+
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...

توی گلدان دلم مهر تو را کاشته است!

آنکه امید مرا از همه برداشته است
توی گلدان دلم مهر تو را کاشته است

قایقی کوچکم، عشق است که در این طوفان
بادبان های مرا رو به تو افراشته است

کاش یک خشکی دور از همه دنیا باشی
که تنَش از صدف و نور و شِن انباشته است

می شد ایکاش که باور کنم این را که کسی
غیر من پای به دامان تو نگذاشته است

ولی ای عشق من، ای ساحل پیوسته به آب
هیچ کس با تو مگر خاطر تر داشته است؟

دل ِخون، چشم به در دوخته دارد هر کس
به تو دل بسته و چشم از همه برداشته است

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...