کیوان داوودیان

سر را خدا برای همین آفریده است!

جز دودمان رفته به بادت چه دیده است؟
چشم خمار دوست که ابرو کشیده است

سر می دهم به حلقه ی بازوت کز ازل
سر را خدا برای همین آفریده است

دیشب مگر چه در قفس سینه ات گذشت؟
که رنگ و روی خوابِ قناری پریده است

از گرگهای برّه نمای چه گلّه ایست؟
چشمی که در مراتع چشمت چریده است

هرگز به هیچ آهِ گرانی نمی دهم
زخمی که دل به قیمت جانش خریده است

...

0
عاشقانه, غزل ‏ - نظر دهید...