اسفندها! اسفندها! کی میرسد عیدی…

آیینه ام را تار با چشمان تر، دیدی
تو عاشقم هستی ولی درگیر ‫‏تردیدی‬
تو عاشقم هستی ولی ای دختر باران
بر شانه های خشک من هرگز نباریدی
با فکر چشمانت تحمل میکنم شب را
شاید لب بامم بتابد باز خورشیدی…
‫‏من‬ دوستت…‫‏، تو‬ دوستم…، دار و ندارم را
پای همین یک جمله بخشیدم، نبخشیدی!
این ‫‏روزهای لعنتی‬ از من چه میخواهند؟!
اسفندها! اسفندها! کی میرسد عیدی…
مثل جنازه روی دوش باد خواهم رفت
من پرچمت بودم! نسیمی که نرقصیدی…

7+
امیررضا وکیلی, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *