امشب دوباره آمده ام، باز هم سلام!

امشب دوباره آمده ام، باز هم سلام
من را ببخش مرد غزل های ناتمام
من را ببخش بابت احساس خسته ام
من را ببخش بابت این فکرهای خام
این حرف ها درون دلم درد می کشید
این حرف ها وجود مرا داد التیام
گفتی کلافه می شوی از این حضور محض
گفتی عذاب می کشی از دست من مدام
گفتی نگاه هرزۀ من با تو جور نیست
گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام
گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک
مابین پلک های ترم، کرد ازدحام
می خواستم فقط بنویسم چرا؟ چرا؟
می خواستم بگیرم از این شعر انتقام
اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست
خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام
من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم
من با هزار درد غم انگیز، آشنام
شاید غزل هوای دلم را عوض کند
شاید رها شوم کمی از این ملودرام
این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند
این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

زهرا شعبانى, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.