باران تندی در امیر آباد می آمد…

آن شب صدای گریه و فریاد می آمد
آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد
آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد
باران تندی در امیر آباد می آمد…
باران نه، از چشم زمین انگار سیلی که
با نعش مشتی ماهی آزاد می آمد
باران نه، اشک شادی اُردی جهنم بود
وقتی برای زادن خرداد می آمد
دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خون ات بود
در آب اگر یک قطره می افتاد، می آمد
ترسیده بودی،شعر می خواندی، زنی تنها
از فصل های سرد فرخزاد می آمد
جمعه تو را میزد ، صدای جیغ گنجشکی
از حوض بی نقاشی فرهاد می آمد
آن شب اتاقت سرخ شد، آن شب تو را بردند
آن شب تو تنها مانده بودی، باد می آمد

1+
اردیبهشت, باران, حامد ابراهیم پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *