با گریه شسته حافظه ی تختخواب را!

خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را
هر کس سوال داشت “چرا؟” می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را
این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را
خودکار می نوشت: “دمی فارغ از جهان”
من توی جام ریخته بودم شراب را
هر بار به سلامتی صبح می زدم
دیگر ولی نخواهم دید آفتاب را
دیگر امید آمدن هیچ زنده ای
بهتر نمی کند من و حال خراب را
از جبر خسته، منتظر هیچ احتمال
باید که انتخاب کنم انتخاب را!

3+
تنهایی, فاطمه اختصاری, قطعه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *