برای کشتن این مرد، انتخاب شدی…

بگو که مست کدامین شراب ناب شدی
که بی ملاحظه روی سرم خراب شدی!
تو از میان تمام زنان روی زمین
برای کشتن این مرد، انتخاب شدی…
مرا صدا کن و روح نفس کشیدن را
به این جنازه ی در حال انجماد بیار
مرا در این شب ناآشنا رها کردی
مرا به باد سپردی، مرا به یاد بیار!
ازین سکوت، ازین انجماد می ترسم
به من کمی از گرمای دست هات بده
مرا دوباره صدا کن، مرا به یاد بیار
ازین دقایق زخمی مرا نجات بده…
مرا رها کن از این خانه ی طلسم شده
مرا ازین تله ی خون گرفته بیرون کن
مرا رها کن ازین رنج های تکراری
مرا ازین شب طاعون گرفته بیرون کن
مرا در این قفس خاک خورده جا مگذار
بیا به آدم بی خانه قول سیب نده
از آفتاب نگو، از بهشت حرف نزن
تو را فریب ندادم، مرا فریب نده…
کبوترانم را دانه دانه پر دادم
به نامه از غم نادیدنت خبر دادم
هزار مرتبه گفتم که دوستت دارم
هزار مرتبه این جمله را هدر دادم…

3+
جدایی, چهارپاره, حامد ابراهیم پور, رابطه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *