برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری

برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری
کجا یاد آوری از من؟ که از من بهتری داری
چه محتاجی به آرایش؟ که پیش نقش روی تو
کس از حیرت نمی‌داند که بر تن زیوری داری
من مسکین سری دارم، فدای مِهر توست، ار چه
تو صد چون من به هر جایی و هر جایی سری داری
نشاید پر نظر کردن به رویت، کان سعادت را
مبارک ناظری باید، که نیکو منظری داری
نثار توست سیم اشک من، لیکن کجا باشد؟
بر ِ تو سیم را قدری، که خود سیمین بری داری
شکایت کردم از جور تو یاران را و گفتندم
برو بارَش به جان می‌کش، که نازک دلبری داری
چو فرهاد، اوحدی، دانم که روزی بر سر کویت
ببازد جان شیرین را، که شیرین شکری داری
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

عاشقانه, غزلیات اوحدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.