برو ای یار که من مهر تو را بخشیدم!

هر چه کردی به دلم، باز تو را بخشیدم
با زبان زخم زدی، دشنه زدی، خندیدم
معنی تک تک رفتار تو را میفهمم
ساده لوحی ست بگویم که نمی فهمیدم !
غرق تردید شدم، باز تحمل کردم
تا زمانی که به چشمان خودم هم دیدم
دیدم از خشم خداوند نمی ترسیدی
تو نترسیدی و من سخت از آن ترسیدم!
بسته بودم لب از آن درد و از آن بی مهری
تو جفا کردی و من هیچ نمی پرسیدم
بی سبب نیست فراموش شدی در یادم
که تو مهتاب شبانگاهی و من خورشیدم
عاقبت سرد شدم، خسته شدم، ول کردم !
مثل خورشید، غروبی که نمی تابیدم
شکل یک سیب که گندیده و کرم افتاده
کرم کردم و از اعماق درون گندیدم
اشک های دل من از تو و عشق تو نبود
بلکه از سادگی قلب خودم رنجیدم …
برو ای یار برو، از تو گذشتم، خوش باش
برو ای یار که من مهر تو را بخشیدم!

3+
خیانت, غزل, محسن نظری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *