بعد از تو من یک گرگ خونخوارم!

او هم برایت شعر می بافد، او هم به رویت گرم می خندد
او هم به روی شیطنت هایت، ناباورانه چشم می بندد ؟
او هم مرتب رختخوابت را، با عطر لیدی خوب می شوید
دانه به دانه رخت هایت را، دور از نگاهت خوب می بوید ؟
او مثل من دلشوره هایش را در گوش بالش می زند فریاد
او هم پی اَت بی حرف می آید تا هرکجا … تا ناکجا آباد ؟
او هم به گوشت ریز می گوید، چیزی که در تو شور انگیزد
می بوسد او ته ریش زبرَت را، تا حس و حالت را به هم ریزد؟
او هم برایت مرز آغوشش، خط عبور شرم وُ وسواس است
مردادی آشفته حالی که، تا هفت پشتش پیر احساس است؟!
او هم اگر یک شب نباشی تو، بغضش مجال خواب می گیرد
او هم بدون لمس دستانت، چون ماهی بی آب می میرد ؟
او هم کنار اطلسی هایش، دم می کند هر عصر چای ات را
می پایدت دزدانه و خاموش، تا بشنود زنگ صدای ات را ؟
او هم شریک جام هایت هست یا بسترت یا طعم لب هایت
او هم مداوم عکس می گیرد از مستی و دیوانگی هایت ؟
او هم، تو هم، من هم،خدا مُردم، مردم از این حال جنون وارم
زن نیستم در من شکست آن زن، بعد از تو من یک گرگ خونخوارم!

1+
بتول مبشری, مثنوی, مرداد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *