تو جمعِ مع الغيرى و نامحرمِ ناموس !

من وحشتِ بعد از شبِ طولانى كابوس
تو سوسوى از آن طرفِ شيشه ى فانوس
من جغدِ شبِ خسته ى بارانى و شوم
تو اطلسىِ رفته به جلدِ پرِ طاووس
من مَحرمِ تنهايىِ در غيرتِ مَردم
تو جمعِ مع الغيرى و نامحرمِ ناموس
من سيب زمين خورده اى از آدم كالم
تو گندمِ حوا شده در مزرعه مبعوث
من سنگِ كفِ رودِ جدا از جَرَيانم
تو حسرتِ نيلوفرِ مردابى و محبوس
من از توءِ ناگاه به سر آمده سرشار
تو از منِ ويران شده در زلزله مأيوس
من روحِ كلاغى كه به منزل نرسيده
تو آهِ سفر كرده به افسانه ى افسوس

1+
حسن رحمانی نکو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *