تو را هم مثل حالای خودم، دیوانه می خواهم…

تو را تنها برای خود، چه خود خواهانه می خواهم
تو را با هرچه غیر از چشمِ خود، بیگانه می خواهم
کبوتر می شوم جَلدِ حریم پاک چشمانت
و از دست نگاهِ مهربانت، دانه می خواهم
دلم می ترسد از غربت، بیا و آشنایم شو
من و تو، حوضی و ایوان، هوای خانه می خواهم
تصور کن که ما هردو، همان عشاق مشهوریم
بگو لیلی…بگویم جان؟… کمی افسانه می خواهم…
بیا آن وقت پیش من، کمی نزدیک تر بنشین…
من از دار و ندار تو، فقط یک شانه می خواهم
ولش کن عقل و منطق را، جنون هم عالمی دارد
تو را هم مثل حالای خودم، دیوانه می خواهم…

2+
سونیا نوری, عاشقانه, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *