تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من!

همیشه “برد خواه” تو، همیشه “مات خواه” من
بچین دوباره می زنیم! سفید تو، سیاه من…
ستاره های مهره و مربعات روز و شب
نشسته ام دوباره روبروی قرص ماه من
پیاده را دو خانه تو و من یکی نه بیشتر
همیشه کل راه تو، همیشه نصف راه من
تمسخر تکان اسب و اندکی درنگ تو
گناه و دست بر پیاده ، باز هم گناه من
یکی تو و یکی من و یکی تو یکی نه من
دوباره رو سفید تو، دوباره روسیاه من
دوباره شام لذت نبرد تن به تن تو و
دوباره شرمسار ارتکاب این گناه من
تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی
تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه من

2+
رابطه, غزل, غلامرضا طریقی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *