حکایت شمارهٔ ۳۰

پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد گفت ای ملک به موجب خشمی که ترا بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.

پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد

در گردن او بماند و بر ما بگذشت

چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

باب 1 در سیرت پادشاهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.