حیف است پخته آمده ام، خام بگذرم!

از نان گذشته ام من و از نام بگذرم
هیهات، لحظه ای اگر از جام بگذرم!
من یک کبوترم،سر این بام مانده ام
من آفتاب نیستم از بام بگذرم!
اینک منم کبوتر زخمی کنار تو
باید از آب و دانه و از دام بگذرم
دست مرا بگیر و ببر در تنور عشق
حیف است پخته آمده ام، خام بگذرم!
از چال چانه ی تو به چاه لبت شدم
حالا چگونه می شود از کام بگذرم!
تو قبله ام شدی که برای تو ناگهان
از مسجدالحرام و از احرام بگذرم
کافر شدن چقدر می آید به من اگر
روزی کنارت از همه آرام بگذرم
چکامه در اینستاگرامانتشار اشعار شما در چکامه

عاشقانه, علی زارعی رضایی, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.