خوشا به پیرهنت، جامه ‌ای که جای تو بود!

تمام شهر دلم زیر گام های تو بود
که چشمهای تو آغاز ماجرای تو بود
تو رازهای مرا کوچه ‌کوچه میدیدی
وکنجکاوی تو‌‌، راز چشم های تو بود
میان قاب تنم، پشت این نقاب غریب
چه بود؟ عکس عقابی که در هوای تو بود
به فکر صید تو بودن چه جراتی می‌ خواست
برای من که دلم، طعمه ‌ای برای تو بود
همیشه چشم دلم محو دیدنت می شد
همیشه گوش دلم در پی صدای تو بود
خوشا به آینه‌ ها چون ‌که با تو شکل تو اند
خوشا به پیرهنت، جامه ‌ای که جای تو بود
نگو پی ‌ات ندویدم که پا نداد و نشد
که خط فاصله دنبال رد ‌پای تو بود

1+
پوریا شیرانی, جدایی, عاشقانه, غزل

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *